براي آنکه مباحث مربوط به دنياي جن ها را که در قسمتهاي قبل در سايت آمده است را ملاحظه فرماييد اينجا را کليک کنيد و در ادامه داستان کوتاه و زيباي : خاک وآتش که از کتاب دانستنيها و داستانهايي در مورد جن نوشته آقاي علي باقري انتخاب شده است را تقديم خوانندگان سايت مي کنيم اين داستان بسيار جذاب مي باشد اگر که بدانيد داستانهاي مطرح شده در کتاب مذکور واقعي است و از زندگي رومزه مردمي انتخاب شده است که با جن ها در تماس بوده اند. داستان خاک و آتش که حدود 40 صفحه مي باشد و شما را تا به انتهاي داستان مشتاق مطالعه مي کند و در نهايت خواننده با ناباوريهاي خود سعي ميکند کنار بيايد.
با عضويت در خبرنامه پيشگو هر روز مطالب جديد به ايميل شما ارسال ميگردد.

اکتبر 2, 2007 در t 1:47 ب.ظ
من چند وقتی هست که با یکی که ادعا میکنه با جن ها در ارتباط آشنا شدم و چیز خیلی عجیبی از این بنده خدا دیدم البته باید بگم این انسان یه انسان مومن هستش . و یک روز از روی کنجکاوی من و برادر بزرگترم که خیلی هم به این قضیه کنجکاو شده بودیم به سراغ این بنده خدا رفتیم اون زیاد با برادرم آشنا نبود برادر من حدودا 28 سالشه ، برادرم خیلی بهش گیر داده بود و سوالات متفاوتی ازش میپرسید از همه جا تا اینکه حرف مهمونی این بنده خدا که مهمون جن ها میشد پیش اومد بعد برادر من گفت شما غیر از خودتون کسی دیگه رو هم میتونین ببرین مهمونی اون گفت اره همون جا به برادرم گفت که رو به قبله بشینه بعد گفت که 9 تا نفس عمیق بکشه و 9 می رو تو سینه حبس کنه بعد از پشت سر برادرم رو بلند کرد یه بارکی نفس برادرم بدون اختیارش از توی سینش خارج شد بعد افتاد روی زمین مثل کسایی که تصادف کرده باشن دایم بدنشون بلرزه و رنگش هم سیاه شد من نگران شدم چون فبلش گفته بود که ممکنه این اتفاق بیافته نباید نگران شی زیاد نگرانیم رو نشون ندادم این قضیه یه چیزی حدود 5 ثانیه طول کشید تا برادرم به هوش بیاد بعد که بهوش اومد من ازش سوال کردم که چی شد گفت من اینجا چه کار میکنم من داشتم با یکی که صورتش رو نمیدیدم ولی انگار رفیق چندین و چند ساله با هم بودیم داشتم میرفتم تازه تازه داشتیم وارد مهمونی میشدیم که من یه بارکی نگاه کردم که دیدم اینجام و سرم خیلی درد میکنه . برادرم خودش احساس میکرد که این ماجرا حدود یک ساعت طول کشیده ولی اون از ماجرا خبری نداشت اون میگفت با کسی که رفته بود مهمونی حدودا یک ساعت گشته و جاهای خیلی زیبایی رو دیده .
من فقط میخواستم علت این ماجرا رو بدونم .چون خود من هم خیلی علاقه مند شدم به این موضوع
پاتسخ:چرا از خود مدعی نمی پرسید؟
او کار بسیار خطرناکی کرده و با گذاردن ارنج روی رگهای اصلی و فشار برانها وگردن ارتباط هوا و خون را با مغز قطع کرده و وتوهم ایجاد شده
فوریه 18, 2008 در t 11:55 ب.ظ
چه جوري اين كتاب رو بخرم
hamed1509@yahoo.com
لطفا جواب بديد
پاسخ :
ناشر كتاب مركز نشر بين الملل در تهران استباشد ضمن اينكه كتاب فروشي هاي روبروي دانشگاه تهران نيز آن را دارند